۱۳۹۵/۰۶/۱۹

حکومت وحدت ملی (۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶)


برای انتخاب رییس جمهور پس از حامد کرزی انتخابات عمومی در سراسر افغانستان برگزار گردید.  در دور اول این انتخابات داکتر عبدالله عبدالله با بدست آوردن 45 درصد و اشرف غنی با بدست آوردن 32 درصدر آرا در مقام های اول و دوم قرار گرفتند.  زلمی رسول و عبدالرب سیاف مقام سوم و چهارم را از خود ساختند.  قرار بر آن شد انتخابات به دور دوم برود.

در دور دوم بیشتر مقامات و نامزد های دور نخست از عبدالله حمایت کردند.  در این دور تقلب های گسترده در انتخابات از گوشه و کنار گزارش داده شد و به سبب آن مخالفت ها و کشمکش های جدی ایجاد شد.  عبدالله عبدالله کمیسیون مستقل انتخابات را به دست داشتن در تقلب متهم کرد و با پیشکش مدارکی باعث استعفای برخی از کارکنان این کمیسیون شد. رییس کمیسیون و اعضای آن بعد ها به موجودیت تقلب های گسترده در روند انتخابات دور دوم اقرار کردند.  عبدالله عبدالله انتخابات را غیر قانونی خواند و حاضر نشد نتیجۀ انتخابات را بپذیرد. 

پس از ماه ها کشمکش سرانجام با همیاری حامد کرزی، جنگ سالاران سهیم در قدرت، و جان کِری وزیر خارجۀ امریکا عبدالله عبدالله موافقه کرد که اشرف غنی رییس جمهور شود و خودش برای دو سال سِمَت رییس اجراییه را پذیرفت و قرار بر آن شد که پس از دو سال با برگزاری جرگۀ بزرگ به حیث نخست وزیر به کار خود ادامه دهد.

اشرف غنی و عبدالله عبدالله هردو در زمان مبارزات انتخاباتی اعلان کرده بودند که در صورت پیروزی موافقتنامۀ امنیتی را با امریکا امضا خواهند کرد.  با آغاز کار حکومت وحدت ملی، موافقتنامۀ نامبرده امضا شد.  بر اساس این موافقتنامه حد اکثر ده هزار سرباز امریکایی تا یک دهۀ دیگر در افغانستان باقی خواهند ماند.  حامد کرزی در زمان قدرت خود به شدت با این موافقتنامه مخالفت کرده و تا آخرین روز از امضای آن خودداری کرد.

در جریان دو سال که از برگزاری انتخابات میگذرد مخالفت میان اشرف غنی و عبدالله عبدالله بر سر تقسیم قدرت و عدم همکاری میان اشخاص مقرر شده از جانب شان، باعث ایجاد هرج و مرج در دستگاه دولتی شد و در این جریان ولسوالی های متعدد بدست طالبان افتاد.  عبدالرشید دوستم معاون اول ریاست جمهوری نیز از مقام ریاست جمهوری شاکی است که به وعده های دوران مبارزات انتخاباتی خود وفادار نمانده و در قسمت او حق‌تلفی نموده است.  او بیشتر وقت خود را در جبهات شمال کشور در جنگ علیه طالبان سپری مینماید. 

طالبان در جریان حکومت وحدت ملی حتی قادر شدند ادارۀ ولایت کندز را برای یک مدت کوتاه بدست گیرند اما در یک ضد حمله، حکومت کندز را دوباره از طالبان تصرف کرد.  در حکومت وحدت ملی حملات انتحاری نسبت به هر زمان دیگر شدت بیشتر یافته و این همه در حالی است که در دوران مبارزات انتخاباتی اشرف غنی ادعا نموده بود که هنوز قدرت را به دست نیاورده صلح را برقرار ساخته است. 

آخرین حملۀ انتحاری بر دانشگاه امریکایی در کابل صورت گرفت که در جریان آن شمار زیادی از شاگردان و استادان به قتل رسیدند و شمار زیاد دیگر نیز جراحات شدید برداشتند.  پیش از آن در جریان راهپیمایی نهضت روشنایی که برای جلوگیری از تغییر مسیر لین برق از ولایت بامیان برگزار شده بود در اثر یک حملۀ انتحاری ده ها تن از مردم ملکی بیگناه به قتل رسیدند.  در اواخر تابستان 2016 جنگ های شدید در بیشتر ولایات کشور جریان دارد و پروسۀ تدویر جرگۀ بزرگ که قرار بود برای شناسایی عبدالله عبدالله به حیث نخست وزیر کشور برگزار شود، نیز با چالش های جدی ربرو است.


حامد کرزی (۲۰۰۴ تا ۲۰۱۴)


با وجودی که پس از سقوط طالبان و استعفای ربانی، زمام امور را همواره کرزی در دست داشت، او بصورت رسمی پس از انتخابات سال 2004 به حیث برندۀ انتخابات و رییس‌جمهور جمهوری اسلامی افغانستان اعلام شد و بار دوم پس از انتخابات 2009 یکبار دیگر به حیث برنده اعلان شد و دورۀ پنجسالۀ دوم کارش را آغاز کرد.  کرزی پس کشته شدن پدرش در سال 1999 زعیم قبیلۀ پوپلزی، یکی از قبایل درانی ها شده بود، پس از سقوط طالبان به حیث یک سیاستمدار عمده عرض اندام کرد.  در هنگام حضور شوروی در افغانستان کرزی در جمع آوری کمک های مالی به مجاهدین نقش فعال داشت.

پس از سقوط طالبان افغانستان محور توجه جامعۀ جهانی شد و کشور های متعدد برای آبادانی و بازسازی افغانستان کمک های وافر مالی در اختیار دولت افغانستان قرار دادند اما فساد اداری در این دوران به اوج خود رسید و حیف و میل شدن کمک های جامعۀ جهانی باعث شد افغانستان آنطوری که لازم و ممکن بود بازسازی نشود.  به گزارش روزنامۀ نیویارک تایمز چندین عضو خانوادۀ کرزی با مقدم شمردن منافع مالی خود بر منافع کشور سرمایۀ هنگفت از راه های غیر قانونی جمع آوری کردند.[۱]  دولت افغانستان در زمان ریاست جمهوری کرزی و پس از آن همواره به حیث یکی از مفسدترین دولت های جهانی شناسایی شده و افغانستان در فهرست کشور های فاسد جهان همواره در صدر جدول قرار میگیرد.

جر و بحث دیگری که بیشتر در مورد کرزی صورت گرفت بر ارتباط وی با کمپینی یونوکال تمرکز داشت. عقیده بر آن بود که کمپنی یونوکال در تلاش عبور دادن یک پایپ لاین از راه افغانستان، ابتدا در تبانی با پاکستان طالبان را ایجاد کرد ولی با توجه به افراطی‌گری نیرو های رهبری طالبان کرزی را که یکی از مشاوران آن کمپنی بود به قدرت رسانید.  اما با وجودی که سخنگوی یونوکال از مشاور بودن کرزی در آن کمپنی انکار کرد مشاور بودن زلمی خلیلزاد یک افغان امریکایی و یکی از دوستان کرزی را که سفیر امریکا در ملل متحد بود، تایید کرد.

ارتباط کرزی با طالبان هم در زمان قدرت طالبان و هم در زمان قدرت کرزی موضوع بسیار نهفته نبود و او خودش بار ها بر این ارتباط صحه گذاشته است.  او طالبان را همواره برادران ناراضی خوانده و در اثر سیاست های قومگرایانۀ او بود که در سال 2006 طالبانی که پس از حملات مشترک امریکا و نیرو های شمال کاملا متواری شده بودند دوباره در جنوب افغانستان عرض اندام کردند  و برعلاوۀ جنگ رویا روی با نیرو های دولتی با انجام دادن عملیات انتحاری باعث قتل شمار زیاد مردمان ملکی شده اند.  کرزی شماری از نوجوانان دستگیر شدۀ طالب را که متهم به بمگذاری بودند و با اسناد و شواهد بدست نیرو های دولتی افتاده بودند، کودک خواند و دوباره به خانواده های شان تسلیم کرد.  در اواخر دورۀ کرزی مذاکرات دولت و استخبارات افغانستان با طالبان و پاکستان در مورد انتقال میزان قدرت پس از خروج نیرو های امریکایی در سال 2014، کشف و گزارش داده شد.




[۱]   نیویارک تایمز، رایزن جیمز، پنجم اکتوبر ۲۰۱۰.

جمهوری اسلامی افغانستان (۲۰۰۱ تا ۲۰۱۶)


در سال ۲۰۰۱ پس از حملات مشترک نیروی هوایی امریکا و نیرو های شمال بخصوص شورای نظار که تا هنوز یگانه نیروی  درگیر در نبرد های جبهه‌یی در برابر طالبان بود، رژیم طالبان از میان برداشته شد.  در کنفرانس منعقد شده در شهر بن کشور آلمان، کرزی توسط جوانب مختلف درگیر در معضلۀ افغانستان برای شش ماه به حیث رییس ادارۀ انتقالی تعیین شد.   پس از آن در جرگۀ بزرگ برای مدت دو سال کرزی به حیث رییس جمهور انتقالی گزیده شد.  در دو دور بعدی انتخابات نیز کرزی به حیث برنده اعلان شد.


برای حفظ امنیت و کمک به دولت کرزی شورای امنیت سازمان ملل نیروی جهانی کمک به امنیت (آیساف) را ایجاد کرد.  طالبان پس از شکست در برابر نیروی های مخالف در معرض نابودی کامل قرار داشتند اما در اثر  سیاست های نادرست و قومگرایانۀ حامد کرزی که در گذشته بصورت مستقیم با طالبان همکاری داشت، دوباره در سال ۲۰۰۶ به حیث یک نیروی مطرح در مسایل نظامی و سیاسی افغانستان عرض اندام کردند.  در کنار فعالیت های تخریبی طالبان، فساد بیش از حد اداری در زمان حکمرانی کرزی و به تعقیب آن در زمان حکومت وحدت ملی اشرف غنی و عبدالله عبدالله باعث ایجاد کندی بیش از حد در کار بازسازی افغانستان شد.

اما با وجود همه مشکلات در اثر کوشش های جهانی چهارچوب یک سیستم دیموکراتیک در افغانستان تشکیل شد.  آزادی بیان و آزادی رسانه ها تا حدی روی کار شد و تلاش ها در جهت بهبود وضع صحی، اقتصادی، تعلیمی، ترانسپورتی، و کشاورزی کشور سازماندهی شد. 

نیرو های جهانی دست اندرکار در امور افغانستان در تربیۀ اردوی ملی افغانستان سعی به خرچ دادند ولی با وجود این همه طالبان قادر شدند در قسمت هایی از کشور ساحاتی را اشغال کنند و در آن یک حکومت موازی طالبان را برقرار سازند.  پس از کنار رفتن حامد کرزی از قدرت و روی کار شدن حکومت وحدت ملی مشکلات فزونی یافت.  تشکیل کابینه به علت مخالفت دو جناح شامل حکومت وحدت ملی با چالش های جدی روبرو شد و در نتیجه کندی بیشتر در کار های پیش آمد.  در جریان کار حکومت وحدت ملی طالبان قادر شدند در ولایت کندز بصورت موقت تسلط خود را برقرار کنند اما اردوی ملی با شکست دادن طالبان دوباره در کندز حاکمیت حکومت وحدت ملی را برقرار ساخت.

درگذشت احمد شاه مسعود 


طالبان برای پیروزی نظامی بر جنگجویان مسعود که در شمال کابل مستقر بودند به همکاری مستقیم پاکستان و جنگجویان عربی تلاش فراوان نمودند و تلفات بسیار دادند.  مسعود باورمند بود که در جنگ، وسعت ساحۀ تحت ادارۀ یک جناح ارزش کمتر داشت و میگفت که در جریان جنگ ساحات بار ها  دست به دست میشوند اما جنگجویان از دست رفته باز نمیگردند.  مسعود که در جنگ چندین ساله بر ضد نیرو های شوروی بار ها حملات وسیع روس ها بر درۀ پنجشیر را با شکست مواجه ساخته بود و در جنگ تجارب فراوان بدست آورده بود، چندین بار با عقب نشینی های تکتیکی و ضد حملۀ سریع تلفات سنگینی بر طالبان وارد کرد.  

طالبان که پس از سال های دراز جنگ از پیروزی نظامی بر مسعود نا امید شده بودند، در تبانی با شبکۀ القاعده دو انتحاری را در لباس خبرنگار به قرارگاه مسعود در خواجه بهاءالدین ولایت تخار فرستادند و آنها قادر شدند با انفجار دادن مواد جابجا شده در کمره فلمبرداری مسعود را به قتل برسانند.  جسد مسعود بر فراز تپه ای در درۀ پنجشیر به خاک سپرده شد و مقبرۀ او امروز زیارتگاه مردم سرتاسر افغانستان است.  

با وجود کشته شدن مسعود، همراهان اش به مقاومت سرسختانۀ خود برضد طالبان ادامه دادند و طالبان هرگز قادر نشدند بر تمام افغانستان تسلط خود را قایم سازند.  ایشان در در مناطقی که تحت تسلط شان درآمد شریعت را به سخت ترین شکل آن نافذ ساختند و حقوق بنیادی باشندگان مناطق تحت تسلط خود را سلب نمودند.  بر اساس گزارش دیده بان حقوق بشر والی طالبان پس از تسلط شان بر شهر مزار ولایت بلخ، با کافر خواندن هزاره های شیعه مذهب دست به نسل کشی زد و غارت اموال هزاره ها را جایز دانست.  طالبان پس از تسلط بر بامیان مجسمه های تاریخی بودا را که در فهرست ارزشمندترین آثار تاریخی جهان از جانب یونسکو ثبت شده بودند، منفجر ساختند.

پس از حملات تروریستی یازدهم سپتامبر و خودداری طالبان از تسلیم دادن بن لادن به امریکا، باهمکاری نظامی میان امریکا و جبهۀ شمال، طالبان به سختی شکست خورده و متواری شدند و حامد کرزی به قدرت رسید اما در اثر سیاست های قومگرایانۀ کرزی که طالبان را برادران ناراضی میخواند، طالبان روز به روز قدرتمندتر شدند و بار دیگر در سال ۲۰۰۶ اعلان موجودیت کردند.

پس از سقوط دولت طالبان، مسعود بخاطر مقاومت اش در برابر تجاوز شوروی و دخالت های پاکستان بحیث قهرمان ملی شناسایی شد.  روز درگذشت مسعود بنام روز شهید نامگذاری شده و همه ساله با اشتراک سران دولت و شمار زیادی از هموطنان طی محافلی در سراسر کشور تجلیل میشود.



۱۳۹۵/۰۶/۱۸

امارت اسلامی افغانستان (۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱)


در سال 1994 زمانی که جنگ های داخلی میان تنظیم های جهادی باعث ویرانی شهر ها و کشته شدن ده ها هزار مردم ملکی شده بود و گزارش های چور و چپاول، قتل، و تجاوز جنسی توسط جنگجویان تمام فرقه های درگیر جنگ از هر گوشه و کنار میرسید، گروهی بنام طالبان عرض اندام کردند.  نخست این گروه متشکل از طالبانی بودند که تازه در مدارس پاکستانی تعلیم یافته بودند.  رهبر این گروه ملا محمد عمر شخص مرموزی بود که هرگز در انظار عامه ظاهر نشد و مصاحبه ای انجام نداد.

طالبان نخست سپین بولدک، میوند، و قندهار را تحت تسلط خود در آوردند و قوماندان هایی را که متهم به بچه بازی و تجاوز به زنان اسیر بودند به دار آویختند و با شعار آوردن صلح، از بین بردن گروه های درگیر جنگ های داخلی، و قایم نمودن نظام خالص اسلامی طی یک سال قادر به تصرف دوازده ولایت شدند.  تعداد زیاد این ولایات بدون مقاومت ادارۀ طالبان را پذیرفتند و مقاومت منسجم در برابر طالبان وجود نداشت.  بیشتر مناطق تصرف شده جاهایی بودند که تحت ادارۀ دولت ربانی نبودند و گزارش هایی مبنی بر کمک مالی دولت ربانی به طالبان به منظور از بین بردن نیرو های مخالف دولت انتشار یافت.

تا اواخر سال 1995 طالبان اکثر مناطق تحت تسلط گلبدین حکمتیار را تصرف کردند و سلاح و مهمات زیاد بدست آوردند.  قسمت زیاد افراد مربوط به گلبدین با طالبان پیوستند.  در اواخر این سال طالبان چهار آسیاب را تصرف کردند و گلبدین از چهارآسیاب فرار کرد.  در جریان فعالیت طالبان دولت ربانی قادر شد بیشتر مناطق کابل را از تسلط افراد دوستم، گلبدین، و وحدت اسلامی خارج سازد.  وحدت اسلامی تحت رهبری مزاری که در کابل در برابر حملات دولت ربانی توان مقاومت را از دست داده بودند راه ورود طالبان را به کابل باز کرد.  تصاویر بدست آمده شاهد آ« است که طالبان مزاری را زندانی و شکنجه کردند و گزارش های متعدد حاکی از آن است که هنگام پرواز به قندهار مزاری را از چرخبال به زمین انداخته از بین بردند.  به گزارش خود طالبان مزاری در اثر یک سانحۀ هوایی از بین رفت.


نیرو های درگیر در افغانستان هنگام تصرف کابل توسط طالبان

مسعود با حمله به محلاتی که در اثر همیاری حزب وحدت بدست طالبان افتاده بود، بیشتر آن محلات را با چهار آسیاب تصرف کردند.  این اولین شکست طالبان از زمان پیدایش شان بود. تصرف این مناطق باعث شد که مدتی در کابل صلح نسبی قایم شود اما دیری نگذشت که طالبان در یک ضد حمله دوباره چهار آسیاب را تصرف کرده و با صدور یک التیماتوم به دولت پنج روز مهلت دادند که کابل را تخلیه کند اما این التیماتوم بعدا لغو شد.  سرانجام در سال 1996 نیرو های مسعود از کابل عقب نشینی کردند و کابل بدون جنگ به دست طالبان افتاد.  منابع بسیار حمایت مستقیم مالی و نظامی پاکستان و نفرت مردم از قوماندان ها و حکام محلی را دلیل اصلی سرعت پیروزی های طالبان خوانده اند.   



ملا محمد عمر (۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱)


طالبان پس از تصرف کابل، ملا محمد عمر را طی اجلاسی متشکل از 1500 طالب، در قندهار امیر المومنین و امیر امارت اسلامی افغانستان خواندند.  ملا عمر در طی سالیانی که طالبان مناطق مختلف کشور را تصرف کردند یک شخصیت مرموز باقی ماند و هرگز در مجامع یا رسانه ها ظاهر نشد. اسطوره هایی که در مورد او وجود دارد از جهاد او علیه قشون شوروی و زخم برداشتن پای و کور شدن یکی از چشمانش در دوران جهاد روایت میکند.  

با وجودی که پس از قایم شدن سلطۀ طالبان بر بامیان از زبان ملا عمر در مورد عدم تخریب تندیس های بودا اطمینان داده شد، پس از مدتی طالبان دست به تخریب این آثار تاریخی بیمانند زدند.  در مورد علت این عمل طالبان دو باور وجود دارد.  اولی اینکه طالبان موجودیت تندیس ها را در ضدیت با عقاید اسلامی شان میدیدند و از این رو با نادیده گرفتن فرمان ملا عمر تندیس ها را ویران کردند.  باور دوم این است که خود ملا عمر زیر فشار های پاکستان که عمده ترین پشتیبان مالی و نظامی طالبان بود، تسلیم شد و با وجود دادن اطمینان در مورد عدم تخریب تندیس ها، بعدا فرمان تخریب شان را صادر کرد.

پس از تصرف کابل طالبان در اولین فرصت داکتر نجیب الله احمدزی و برادرش را که از رفتن با افراد مسعود به شمال خودداری کرده بود در کابل به قتل رسانیده و دار زدند.  در جریان فرمانروانی خود طالبان یک برداشت افراطی از اسلام را بنام شریعت پیاده ساختند.  ستدیوم کابل به محل اعدام متهمان تبدیل شد.  جریان مسابقات فوتبال متوقف میشد و در وسط استدیوم با شلیک مرمی به فرق متهمان آنها را به قتل میرساندند.  استفاده از بسیاری وسایل مدرن به شمول تلویزیون ممنوع اعلان شد و تلویزیون ها جمع آوری شده و تخریب میشد.  طالبان پس از تصرف مناطق شمال کابل مردمان شمالی را مجبور به کوچیدن دستجمعی کردند ولی تصرف شان بر شمالی دیرپا نبود و در دو ضد حملۀ نیرو های شورای نظار پس از دادن کشتۀ بسیار به شمال کابل عقب نشینی کردند.  در برخی مناطق چون مزار با کافر خواندن شیعه ها دست به کشتار دستجمعی مردمان شیعه زدند.

طالبان پس از تصرف مزار برعلاوۀ کشتار مردم شیعه دست به کشتار دیپلومات های ایرانی نیز زدند.  این عمل طالبان باعث ابراز عکس العمل از جانب دولت ایران شد.  ایران با انجام مانور های نظامی در نزدیکی مرز افغانستان تصمیم دولت ایران را در مورد حمله بر مناطق طالبان شایع ساخت اما حمله ای صورت نگرفت. 

با وجودی که بیشتر قسمت های افغانستان به شمول شهر کابل تحت تسلط طالبان قرار داشت، تنها سه کشور پاکستان، عربستان سعودی، و امارات متحدۀ عربی دولت طالبان را به رسمیت شناختند.  هنگامی که طالبان کابل را تصرف کردند بامیان و اطراف آن تحت ادارۀ وحدت اسلامی، شمال تحت ادارۀ جنبش اسلامی، و قسمت های شرق و شمال شرق به شمول شمال کابل تحت ادارۀ جمعیت اسلامی افغانستان قرار داشت.

ملا محمد عمر

با وجودی که طالبان قسمت های جنوبی و غربی افغانستان را با سرعت و در بیشتر موارد بدون جنگ تصرف کردند، پس از تصرف کابل، هنگام رویارویی شان با نیرو های جمعیت بخصوص شورای نظار، حزب وحدت اسلامی، و جنبش ملی در پیشرفت شان کندی قابل ملاحظه ایجاد شد.  در حملاتی که طالبان بر مواضع این گروه ها انجام دادند متقبل تلفات سنگنین شدند اما با آن هم قادر شدند مناطق تحت ادارۀ حزب وحدت و جنبش ملی و قسمت هایی از مناطق تحت ادارۀ شورای نظار را از تسلط شان خارج سازند.

ملا عمر سرانجام همانگونه که یک زندگی مرموز داشت، به شکل مرموز در کشور پاکستان درگذشت.  با وجودی که مرگ ملا عمر در سال 2013 اتفاق افتاد این واقعیت به شکل یک راز پرده داری شد و سرانجام در سال 2015 دولت افغانستان خبر مرگ ملا عمر را تایید کرد.  پس از ملا عمر میان طالبان بر سر زعامت اختلاف ظهور کرد و باعث ایجاد انشعاب میان طالبان شد.  دسته ای از طالبان ملا اختر محمد منصور را به حیث رهبر طالبان معرفی کردند اما دستۀ دیگر طالبان به شمول پسر و برادر ملا عمر از این تصمیم پشتیبانی نکردند و خواهان معرفی شخص دیگری به حیث رهبر طالبان شدند.

جنگ کابل ۹۹۲ تا ۱۹۹۶)


در مسیر تاریخ جنگ های تازیان برای تسلط بر کابل، تصرف کابل و غزنی توسط بابر و بنیانگذاری حکومت بابری، نبرد های کابل در جریان جنگ اول و جنگ دوم افغان انگلیس بنام جنگ کابل شهرت یافتند.  اما در سال های اخیر جنگ ها میان هفت تنظیم جهادی سنی، و هشت تنظیم جهادی شیعه، و افراد مسلح دیگر برای تصرف کابل، بنام جنگ کابل یاد میشود.

با وجودی که استاد فرید از جانب حزب اسلامی در دولت کابل ایفای وظیفه میکرد، گلبدین حکمتیار برای تصرف کابل شدید ترین حملات را براه انداخت و توافق نسبی‌ای که در معاهدۀ پشاور میان تنظیم های مختلف بوجود آمده بود از هم پاشید.  شمار زیادی از شهروندان کابل در اثر پرتاب راکت های حزب اسلامی کشته شدند و شهر کابل به ویرانه تبدیل شد. 


نواحی مرکزی و شمالی شهر بدست نیروی های جمعیت اسلامی بخصوص شورای نظار تحت فرماندهی احمد شاه مسعود که از جانب شمال وارد کابل شده بودند، قرار داشت.  نواحی غربی شهر تا اطراف افشار تحت تسلط نیرو های اتحاد اسلامی افغانستان به رهبری سیاف که از سمت پغمان وارد کابل شده بودند، قرار داشت.  از جنوب غرب افراد مسلح وحدت اسلامی متشکل از هشت تنظیم شیعه تحت رهبری عبدالعلی مزاری تا افشار و کارته سه را در تسلط خود داشتند.  نیرو های جنبش ملی تحت رهبری عبدالرشید دوستم نواحی اطراف فرودگاه کابل و قسمت هایی از مکروریان ها را تحت تسلط داشتند.  از جنوب و جنوب شرق از مسیر چهار آسیاب و بگرامی نیرو های مسلح حزب اسلامی گلبدین در تلاش تصرف کابل بودند.  

گلبدین بخصوص از قرار داشتن نیرو های عبدالرشید دوستم که سالها در کنار دولت های تحت حمایۀ شوروی قرار داشتند، انتقاد میکرد.  سهم داشتن فعال حزب وحدت اسلامی در دولت از نکات دیگری بود که گلبدین بر آن انگشت انتقاد میگذاشت. اما به مجرد جدا شدن این نیرو ها از دولت، گلبدین با هم‌پیمانی با دوستم و حزب وحدت اسلامی برای بدست آوردن قدرت بر کابل هجوم برد ولی پس از دادن تلفات سنگین شکست خورد و دوباره به چهار آسیاب عقب نشینی کرد.  برعلاوه نیرو های مسلح گلبدین در تبانی با چریک های پاکستانی و عربی بند های برق را تخریب کرده و مانع رسیدن مواد خوراکی به کابل شدند.

در پیامد هرج و مرج و زد و خورد ها، قسمت های مرزی ادارۀ تنظیم های مختلف همواره آماج حملات قرار گرفتند.  مخالفت و کشتار شدید میان تنظیم های مختلف براه افتاد، بخصوص  زد و خورد های خونین میان افراد سیاف و وحدت اسلامی رخ داد و حکایت های شکنجه نمودن جنگجویان اسیرشده و بربریت در برابر افراد مُلکی متعلق به اقوام دیگر زبانزد مردم شد.  اما با آن هم هیچ جنایتی به پای راکتباری کورکورانۀ حزب اسلامی و جنبش اسلامی بر شهریان کابل که باعث تخریب بنا های تاریخی، مکاتب، شفاخانه ها، و کشته شدن شمار نامعلومی از شهریان کابل شد، نمیرسد.  موزیم کابل از جمله بنا هایی بود که در این حملات تخریب شد و آثار تاریخی بخصوص سکه های کمیاب از دوره های مختلف تاریخی افغانستان، از موزیم کابل توسط مجاهدین دزدیده شده و در پشاور در بدل چند کلدار به فروش رسیدند.

در سال ۱۹۹۴هنگامی که نیرو های گلبدین و دوستم از قسمت های زیاد کابل عقب زده شده بودند، پاکستان با درک ناتوانی گلبدین جنبش طالبان را اساس‌گذاری کرد و از راه قندهار وارد افغانستان ساخت.  این گروه با شعار آوردن صلح و نظام خالص اسلامی و با پشتیبانی کامل مالی و نظامی پاکستان بزودی قسمت های جنوب افغانستان را تصرف کرده و صرف دو سال پس از ایجاد شان به اطراف شهر کابل رسیدند.

دولت اسلامی افغانستان (۱۹۹۲ تا ۲۰۰۱)


با تضعیف روز افزون حکومت نجیب الله کشمکش برای تصرف کابل میان گروه های مخالف شدت یافت.  شهنواز تنی وزیر دفاع حکومت نجیب، در تبانی با حزب اسلامی تحت رهبری گلبدین حکمتیار در تلاش بدست آوردن قدرت، کودتایی را سازمان داد که در اثر مقاومت نیرو های وفادار به نجیب ناکام شد.  پس از ناکامی کودتا وی با چرخبال نظامی به پاکستان نزد گلبدین حکمتیار فرار کرد.

پس از پناهنده شدن نجیب الله در دفتر ملل متحد، سران تنظیم های جهادی برای طرح‌ریزی حکومت بعد در پشاور تشکیل جلسه دادند.  گلبدین حکمتیار که از یک جانب از تصرف شهر های شمال و فرودگاه بگرام توسط نیرو های جمیعت اسلامی تحت فرماندهی احمد شاه مسعود هراسان شده بود، و از جانب دیگر بر پیروزی نظامی خود و بر توانایی خود در تار و مار کردن گروه های دیگر شک نداشت، با ساز و برگ نظامی در چهار آسیاب برنامۀ حمله به کابل را طرح ریزی کرد.  او که رهبر پرقدرت ترین تنظیم در پشاور بود و بیشتر مناطق افغانستان توسط افرادش اداره میشد، معتقد بود که از راه نظامی میتوانست به حکومت دست یابد از همین رو از اشتراک در جلسۀ پشاور خودداری کرد و نمایندۀ خود را آنجا فرستاد.  افراد اتحاد اسلامی تحت رهبری عبدالرب سیاف،  افراد حزب وحدت تحت رهبری عبدالعلی مزاری، و افراد حزب اسلامی خالص نیز از سمت های مختلف پیشروی شان را به سمت کابل آغاز کردند.

مسعود در شمال کابل توقف کرد و به همه جوانب پیشنهاد کرد تا از دخالت نظامی در کابل خودداری کنند و منتظر فیصلۀ سران جهادی شوند.  وی از ویرانی و خونریزی ای که در اثر برخورد نظامی برای تصرف کابل، و دشمنی ای که میان اقوام مختلف ساکن افغانستان ایجاد میشد اظهار نگرانی کرد و گفت پس از رسیدن به یک فیصله میشود همه با هم در چوکات حکومت جدیدی که سران تنظیم ها تشکیل بدهند داخل کابل شویم.  اما گلبدین تشکیل دولت ائتلافی را مذمت کرد و عقیده خود را در مورد ضعف همچو دولت اظهار کرد.

 در جلسۀ سران تنظیم های جهادی در پشاور فیصله شد که حضرت صبغت الله مجددی در راس یک گروه ۵۱ نفری به کابل رفته قدرت را بدون قید و شرط تسلیم شود و در یک دورۀ انتقالی دو ماهه به حیث رییس دولت اسلامی افغانستان  راه را برای انتقال قدرت به ربانی هموار سازد. قرار بود پس از دو ماه برهان الدین ربانی در یک دورۀ چهار ماهه رییس دولت اسلامی شود و در این مدت راه را برای انتخاب دولت بعدی از راه انتخابات هموار سازد. در این تشکیل به حزب اسلامی حکمتیار مقام نخست وزیری و به تنظیم های دیگر وزارتخانه های مختلف سپرده شد.

صبغت الله مجددی - برهان الدین ربانی

صبغت الله مجددی (۱۹۹۲)


حضرت صبغت الله مجددی یکی از مشایخ طریقۀ نقشبندیه متعلق به یکی از خانواده های سرشناس مذهبی کابل و منتسب به مجدد الف ثانی سرشناس مذهبی قرن شانزدهم است.  او پس از ختم تحصیلاتش در الازهر مصر به کابل بازگشت  و هب حیث آموزگار در مکتب و دانشگاه کابل ایفای وظیفه کرد.  او به اتهام دست داشت در برنامه ریزی سو قصد بر ضدی یکی از سیاستمداران شناخته شده زندانی شد و پس از رهایی از زندان بیشتر عمر خود را خارج از افغانستان در دنمارک و پاکستان سپری کرد.

وی در جریان جنگ افغان شوروی رهبری تنظیم ملی نجات مستقر در پشاور را به عهده داشت.  مجددی پس از فروپاشی حکومت نجیب به حیث رییس دولت انتقالی اسلامی برای هموار سازی راه و انتقال قدرت به ربانی، دو ماه ایفای وظیفه کرد.  در جریان حکومت هواپیمای حامل او هنگام نشست در فرودگاه کابل آماج قرار گرفت اما هواپیما مصئون به فرودگاه نشست و آسیبی به کسی نرسید.  سال ها بعد بار دیگر برای از بین بردن او موتر پر از مواد منفجره را در کنار جاده ای که او از آن میگذشت انفجار دادند اما مجددی جان سالم بدر برد.  

مجددی در دوران دو ماهۀ زعامت اش از ادامۀ زمامداری خود سخن میگفت و بصورت عملی در صدد بدست آوردن پشتیبانی نظامی برای بقای قدرت اش بود.  دوستم که پس از فروپاشی حکومت نجیب خود را یک سرباز دولت اسلامی خواند در اثر تلاش های مجددی برای بدست آوردن پشتیبانی او و در اثر خوشامد های مجددی، رفته رفته خود را به حیث یک جناح اساسی مطرح در برخورد ها دید و بعد ها با همدستی با گلبدین حکمتیار جنگ خونینی را برای سرنگون کردن حکومت ربانی براه انداخت.

مجددی در سال ۲۰۰۳ رییس لویۀ جرگۀ تدوین قانون اساسی، و در سال ۲۰۰۵ رییس مشرانو جرگه تعیین شد. مجددی پس از اکمال دورۀ دوماهه با وجود تلاش هایش برای ادامۀ زمامداری اش، از جانب نیرو های ربانی مجبور به استعفا شد.  پس از آن حسب مواد مندرج در معاهدۀ پشاور، برهان الدین ربانی بصورت عملی زمام امور را بدست گرفت تا در جریان چهار ماه راه را برای انتخابات همگانی هموار سازد.



برهان الدین ربانی (۱۹۹۲ تا ۲۰۰۱)


برهان الدین ربانی متولد بدخشان تحصیلات خود را در دارالعلوم ابوحنیفه و سپس در دانشگاه کابل به پایان رسانید و به صفت پروفسور در دانشگاه کابل ایفای وظیفه کرد.  وی بعدا برای ادامۀ تحصیلات به دانشگاه الازهر مصر شامل شد و روابط تنگاتنگ با اعضای جنبش اخوان المسلمین پیدا کرد و آثار سیدقطب را به فارسی ترجمه کرد.  ربانی پس از اکمال تحصیلات در دانشگاه کابل به صفت استاد مصروف ایفای وظیفه شد و در آنجا از جانب اعضای نهضت اسلامی جمیعت به حیث رهبر برگزیده شد و وظیفۀ انسجام محصلان را به عهده گرفت.  هنگامی که پولیس برای دستگیری او وارد دانشگاه شد شاگردانش مانع دستگیری اش شدند و ربانی از قادر به فرار شد.

در پاکستان ربانی تنظیم جمعیت اسلامی را بنیانگذاری کرد که با تجاوز شوروی در افغانستان به یکی از قوی ترین تنظیم های مخالف دولت تبدیل شد.  ربانی تا پایان اقتدار دولت های تحت حمایت شوروی با آنها درگیر نبرد بود و خواهان خروج نیرو های شوروی و پایان حکومت تحت حمایه شان بود.  فعالیت های سیاسی و نظامی ربانی بر ضد دولت از زمان اقتدار سردار داوود که قصد دستگیری وی و همرزمان اسلامگرای او را داشت، آغاز شده بود.

پس از ختم حکومت دو ماهۀ مجددی بر اساس معاهدۀ پشاور برهان الدین ربانی در راس دولت برای فراهم آوری زمینۀ انتخابات و تعیین دولت بعدی به حیث دومین رییس دولت موقت اسلامی افغانستان به کار آغاز کرد.  در اثر شدت گرفتن نبرد ها و نقض توافقات پشاور از سوی جوانب درگیر، شهر کابل به ویرانه تبدیل شد و زمینۀ انتخابات فراهم نشد.  در عدم موجودیت شرایط مناسب برای انتخابات، برهان الدین ربانی در ختم دورۀ چهار ماهه برای تعیین رییس دولت بعدی شورای اهل حل و عقد را با اشتراک شخصیت هایی از اقوام مختلف افغانستان برگزار کرد و از طرف این شورا به حیث رییس دولت انتخاب شد. 

با وجود عقب نشینی دولت ربانی در سال ۱۹۹۶ از کابل به شمال شرق کشور و تسلط طالبان بر کابل و بیشتر مناطق کشور، به استثنای پاکستان، عربستان سعودی، و امارات متحدۀ عربی دولت برهان الدین بحیث دولت رسمی افغانستان باقی ماند و نمایندۀ او در ملل متحد به کار خود ادامه داد.  ربانی پس از فروپاشی طالبان دوباره به کابل بازگشت و تا زمان به قدرت رسیدن حامد کرزی زمام امور را به دست داشت.  

برهان الدین ربانی سرانجام در اثر یک حملۀ انتحاری در کابل به قتل رسید.  دو تن از اعضای جنبش طالبان که ظاهرا برای مذاکره و شامل شدن در پروسۀ صلح به کابل رفته بودند و توسط معصوم ستانکزی و رحمت الله واحدیار زمینۀ ملاقات شان با ربانی فراهم شده بود، با منفجر ساختن مواد جابجا شده در دستار شان باعث کشته شدن ربانی و چهارتن از اعضای شورای عالی صلح شدند.  ربانی اندکی پیش از این ملاقات از طالبان به دلیل تشویق نمودن و گماشتن کودکان در حملات انتحاری انتقاد کرده بود.  دولت افغانستان شورای کویته را که رهبری طالبان را در خارج از کشور به عهده دارند مسئول حمله به ربانی دانستند و حامد کرزی ربانی را شهید صلح خواند.